ï»؟ خاطرات سكس من وخانواده: من و كرست ليلاجوون

Monday, June 05, 2006

من و كرست ليلاجوون

http://www.1xv.net/index.php?q=aHR0cDovL3Bob3RvczEuYmxvZ2dlci5jb20vaW1nLzYvNjExMC80MDAvMDE0dHIxLmpwZw%3D%3D



شهريور 84 وقتي نتايج كنكور اومد و من در رشته كامپيوتر در اهواز قبول شدم ....ديگه يا بايست مي رفتم اونجا يا بايد مي رفتم
سربازي خيلي جاي پرتي بود خيلي دوست داشتم همينجا تو تهران قبول مي شدم . البته اونجا خاله ليلا اينها زندگي مي كردند و من به خاطر همون اونجا رو انتخاب كرده بودم ، اما آخرين انتخاب و هيچ وقت هم فكر نمي كردم اونجا قبول بشم ، جداي از پرت بودنش من فكر بابامو مي كردم كه بايسي اونجا واسم خونه اجاره كنه ، نمي شد كه خونه خاله ليلااينها تا فوق ديپلممو بگيرم يعني دو سال بمونم ..... اما بالاخره قرار شد من برم و اونجا خونه كرايه كنم اما تا وقتي كه خونه پيدا كنم مي تونستم پيش خاله ليلا بمونم .
خاله ليلا كه ما از كوچيكه بهش مي گفتيم ليلا جون واسه اينكه خاله كوچيكه بود هفت سال بود كه بخاطر كار شوهرش تو كارخونه ، رفته بودند اهواز . وقتي من رسيدم خونشون مي خواستند بال در بيارند آخه خيلي وقت بود از فاميل و خونواده خودشون دور مونده بودند خيلي كم پيش ميومد از فاميل كسي بهشون سر بزنه . البته اونا مي گفتند كه همه دوسالو پيش ما بمون و اصلا نمي خواد خونه اجاره كني اما انصاف نبود ديگه ..... اينو هم بگم ليلا جون دو تا بچه داشت سارا 15 ساله و امير محمد 9 ساله خود ليلا جون معلم پرورشي ابتدايي بود .
من هيچ وقت به عقلم هم سكس با محارم نمي زد تا اينكه تو سايتهاي سكسي ديدم بعضي ها واقعا سكس داشتند با مادرشون،خواهرشون و كلاً اقوام . اما من زياد از سكس خوشم نمي اومد اما حواشي سكس رو خيلي دوست داشتم . مثلا بازيهاي سكس : با شورت طرف بازي كني يا كرستش يا موهاي كسشو بزني يا ........و عاشق اين بودم كه يه روز با يه بزرگتر يكي مثل مامان حتي مادربزرگ عمه يا هركس از خودم بزرگتر سكس داشته باشم. اصلاً هم برام مهم نبود كه اون طرف شادابي لازم رو براي سكس داشته باشه يا نداشته باشه فقط دوست داشتم با يكي از خودم بزرگتر سكس كنم از وقتي هم كه اين سايتها رو خوندم ديگه شورت كرست مامانم هميشه اسباب بازيم شده بود . يه خرده اي هم شايد حس هم جنس بازي داشته باشم آخه گاهي اوقات كه رخت و لباس مامان در حموم بود من مي رفتم و شورت خودمو در مي آوردم و اونها رو مي پوشيدم .
اما ليلاجونو اهواز ..... هواي گرم اهواز باعث شده بود كه هر روز بعد از آمدن از ((دنبال خونه گشتن ))يه دوش بگيرم . تو همون هفته اول روز سوم يا چهارم بود كه وقتي مي خواستم برم تو حموم شورت مشكي خاله رو گوشه حموم ديدم .... واي ي ي من مي مردم واسه اين !!! هنوز نرسيده بودم اول شورتمو در آوردمو شورت خيس خاله رو پوشيدم . كيرم با ديدن اين شورت يهو شد 20 سانت اصلا نمي تونست به اين مسائله بي تفاوت نگاه كنه فكر اين كه اينو ليلاجون مي پوشه منو داشت ديوونه مي كرد شايد نزديك بيست دقيقه با شورت خاله بازي كردم آخر سر هم كه كيرم ديگه طاقت نياورد جلق رو زدم و شورت رو سرجاش گذاشتم و دوش گرفتم و اومدم بيرون .
ممكن بود تو خيالاتم با اين فكر مشغول بشم كه دارم با خالم با اون سينه هاي بزرگش بازي مي كنم اما اين جراتو نداشتم كه يك لحظه فكر كنم اين واقعيه .... از طرفي داستانهاي سكسيه كه تو مغزم بود و فكر اين كه ميشه با يه كلك ترتيب طرفو داد از يه طرف و اين كه خالم مربي پرورشيه و تو اين مدت هيچ حركتي كه باب تمايل از اون باشه نديدم از طرفه ديگه داشت مغزمو منفجر مي كرد .
روزها ميرفتم بيرون اما زياد سفت و سخت دنبال خونه نبودم ، آخه اين فكر ته مغزم بود(( اگه بشه خاله رو( حتي) با شورت و سوتين ببينم ))نمي ذاشت خونه خاله رو از دست بدم . تا اينكه يه فكر به سرم زد يه تير تو تاريكي .
فكر مي كنم هفته دوم بود كه من اونجا بودم . من روزها ساعت 8 طوري بيدار مي شدم كه محمد آقا رفته بود سر كار . سارا و امير محمد رفته بودند مدرسه و خاله خونه بود يا سارا و امير محمد خونه بودند خاله ليلا رفته بود مدرسه . شيفتش مخالف بچه هاش بود يا شايد اينجوري تنظيم كرده بود . اونروز خاله شيفت ظهر بود و من ساعت نزديك به شيش بيدار شدم يه سوزن برداشتم و بالاي رون خودمو با سوزن چند بار فشار دادم طوري كه يه نرمه خون زد بيرون بعد هم چند تا نيشگون از دور وبرش گرفتم تا حسابي قرمز بشه تو همين اوهام بودم ساعتو نگاه كردم ديدم يه ربع به هشته دوباره به رونم نگاه كردم كيرم شق شده بود. اما اثر قرمزي دور رونم رفته بود فقط جاي سوزن بود دوباره چند تا نيشگون گرفتم تا حسابي دورو برش قرمز بشه ....صداي جاروبرقي اي كه خاله ميكشيد ميومد .... با خودم گفتم هرچه بادا باد و بلند داد كشيدم و آي و اوي كردم از ته دل نعره مي كشيدم كيرم حسابي شق بود و از روي شلوار داد ميزد تو همون حين داد زدنها ترسيدم كه نكنه ضايع بشه بلندشدم و نشستم و ته رانمو گرفتم و باز داد ميزدم . صداي خاموش شدن جاروي خاله و اومدنش تو اتاق ... خاله نگران پرسيد چي شده سعيد ؟؟ با آه و ناله گفتم فكر مي كنم عقرب نيشم زد .... گفت كجاتو ؟ گفتم رونمو .... خاله هراسان گفت ببينم .... عجيب ترس اومده بود سراغم من كه تا حالا از اين گها نخورده بودم داشتم از خجالت مي مردم مي خواستم همونجا زمين باز شه برم تو زمين كاش راه برگشتي بود..... خاله همونجور اصرار مي كرد كه ببينم چي شد بنده خدا خيلي ترسيده بود . اون لحظه اصلا يادم رفته بود كه خاله با اون رونهاي افسانه ايش با اون سينه گنده اش جلومو اصلا به اينها فكر نمي كردم . .... بالاخره زير اصرار خاله قبول كردم نشون بدم جاي گزيدن عقرب رو.... شكر خدا ترس باعث شده بود كه كيرم از حالت شق به نيم شق تبديل بشه ....اما هنوز هم هر طور بود مي خواستم بي خيال اون فكر پليدم بشم واسه همين اول خواستم كه شلوارمو از پايين بيارم بالا تا دم و دستگاهم ديده نشه اما وقتي ديدم شلوار تا اونجا بالا نمي آد و خاله منتظركه ببينه عقرب كجامو نيش زده مجبور شدم شلوارمو از بالا بيار م پايين .... خيلي احمق بودم درست 5 سانتي سمت راست كيرم جاي سوزنها بود .... هيچ جور نمي شد از اين رسوايي فرار كرد كير نيم شقمم هر كاريش مي كردي معلوم بود .... واسه اين نقشه ابلهانه پشمامو هم نزده بودم تا مثلا مرديمو ثابت كنم ... خاله كه جاي سوزنها يا نيش عقرب رو ديد اولش دستشو خيلي آروم به اطراف جاي نيش نزديك كرد بعد انگار خيالش راحت بشه گفت : واي خدا بگم چكارت نكنه .... اين كه نيش زنبور عقرب اگه بگزه مگه اينجوري ميشه .... بعد انگار كه نفسش بند بياد يه چند لحظه به ديوار تكيه داد و نفس گرفت رفت تو آشپزخونه .... من هم بلافاصله شلوارمو كشيدم بالا و هر چي فحش عالم بود به خودم دادم اون لحظه تنها چيزي كه يادم نميومد سكس بود ..... خاله با يه خرده آبليمو برگشت و گفت بيا اينو با پنبه بزن روش يه وقت نيشش آلوده نباشه چرك كنه من آبليمو و پنبه رو از خاله گرفتم با خودم گفتم شايد خاله بره اما بالاي سرم بود تا آبليمو رو بزنم دوباره شلوارمو در آوردم و آبليمو رو با پنبه زدم چه فضاحتي بود ... خاله دوباره رفت .... من فقط داشتم به خودم فحش ميدادم و رو تخت دراز كشيده بودم .... اما مثل اينكه نگرانيهاي خاله تموم شدني نبود ، هر از چند گاهي ميومد و مي پرسيد .بنده خدا شايد واقعا فكر مي كرد عقربه ....واسه همين هم مرتب ميومد و يه دارويي تجويز مي كرد.... عجب مكافاتي گير كرده بودم ... حس مادرانه اون دست بردار نبود و مرتب ازم خبر مي گرفت گاهي مي گفت : هنوزم مي سوزه ؟ يا مي گفت ببين مي توني راه بري ؟ يا گفت شلوارتو در آر بذار هوا بخوره چرك نكنه و بعد از اين كار آخريه مرتب ميومد نگاه مي كرد و يه آخي مي گفت و چهره اش انگار كه همون درد گزشه تو صورتش باشه در هم مي رفت . .... تا اينكه به من گفت بلند شو برو حموم يه وقت عفونت نكنه اگه تا عصر بهتر نشد بريم دكتر .... كيرم ديگه شده بود به اندازه مگس از ترس و خجالت .... به خودم فحش مي دادم فقط .... ناچاراً رفتم حموم . يكي ديگه از شورتهاي خاله باز كنار حموم بود از لجم مي خواستم برم پارش كنم ... آخه هر چي كشيده بودم اينا به سرم آورده بودند .... منو چه به اين كارها ... آقا تو حموم بودم باز حس مادرانه خاله گل كرده بود و دلش شور مي زد در رو زد و من با عجله شورتمو پوشيدمو اون هم اومد تو ... داشتم از خجالت ميمردم .... خاله باز فكر به سرش زده بود به من گفت زهرشو در آوردي ...گفتم نه ... گفت با دستات در بيار دورشو فشار بده بزار زهرش در بياد ... خاله پدرت خوب مادرت خوب بي خيال شو برو ديگه .... من هم به تظاهر دو تا دستمو دور جاي سوزنها گذاشتم و فشار دادم .... خاله مثل مربي كنار تشك منو راهنمايي مي كرد كه آره ها اينورشو هم بگير محكم فشار بده ... اما ناخواسته انگار ديده بود من نمي تونم راهنمايي هاشو جامه عمل بپوشونم خودش دستاشو آورد و شروع به فشار دادن كرد .... تو چهره اش شهوت نبود فقط حس مادرانه ودلسوزي بود .... ولي اون احمق دستش تو چند سانتي كير من بود از يه طرف خجالت مي كشيدم از يه طرف هم تو ناخداگاهم اين كه دستاش چند سانتي كير منه داشت عاملي مي شد واسه شق شدن كيرم اما خيلي اروم كيرم داشت شق مي شد .... از يه طرف هم فشار دادن خاله واقعا ً سوز آور بود .... اونقدر سو خت كه من بهش گفتم ليلا جون تو كه سوزششو بيشتر كردي واسه همين آرومتر انگار كه ماساژ بدي ادامه داد و به اصطلاح خودش داشت زهرشو مي گرفت فقط به اين فكر مي كرد كه نكنه بلايي سر من بياد يعني طوري بشم و بعد پيش خواهر بزرگش هميشه خجالت زده باشه .... اون ديوونه همينجور داشت ماساژ ميداد كه يهو افكار ناخوداگاهم كار دستم دادند يهو آبم اومد كيرم با اينكه نيم شق بود اما آبروي منو برد .... خاله فهميد .... من بلافاصله رفتم زير دوش .... اون لحظه مي خواستم زمين باز شه برم تو زمين .... صورتم مثل خون قرمز شد از خجالت .... خاله زود رفت بيرون .... من نمي دونستم ديگه با چه رويي برم بيرون .... تقصير خودش بود كه اومد اطراف رونمو فشار داد ....اما نه همش تقصير منه نديدپديد و اين افكار نحسمه و اون همه جلق زدنمه كه منو اينهمه زود انزال كرده .... به هر زحمتي بود از حموم در شدم و يه راست رفتم تو اتاق دارز كشيدم و فكر كردم همين فردا مي رم يه خونه پيدا مي كنم آخه ديگه نمي تونم تو چشمهاي خاله ليلا نگاه كنم .... تو همين فكرا بودم كه خاله ليلا اومد تو اتاق از خجالت سرمو بالا نياورد رو صندلي نشست و خيلي مستاصل و ناراحت گفت ببخشيد من اصلا متوجه نبودم ... جاش الان بهتره ؟ ...ديوونه هنوز هم اين فكر از سرش بيرون نرفته بود .... دوباره معذرت خواهي كرد و بابت اون جريان من حتي نمي توستم تعارف تحويلش بدم تا اينكه رو صندلي به طرف من خم شد يه دكمه اش باز شده بود خط سينه اش كاملا معلوم بود مطمئن بودم كه با اون پيراهن گشادي كه پوشيده اصلا قصد نمايش سينه هاشو نداره و اين كار غير عمد بود اما چشمهاي هيز من درست رو اونها زووم كردو كيرم اين دفعه خيلي زود شق كرد سوتين آبيش ديوونم مي كرد اون داشت از اين مي گفت كه اين كاري كه شد اصلا عمد نبود و اصلا هم من قصد همچين كاري رو نداشتم اون داشت موعظه مي كرد و مي گفت اين يه امر طبيعه بعد واسه اينكه عمد نبودنش رو تو جيه كنه گفت : سعيد جوون مي دونم خجالتت دادم اما بدون كه اين كار اصلا دست تو نبوده دقيقا همچين رفتاري در زنها هم هست اما به يه شكل ديگه اينها يه سري مسائل جنسي كه در تمام موجودات هست اصلا ناراحت نباش نمي خواد خجالت بكشي ..... من حشري شده بودم آخه ديوونه همين صحبتهام اصلا دوست ندارم مثلا يه زن لخت كامل ببينم با شورتو كرست واسه من دوست داشتني تره واسه همين هم تو پرده حرف زدن از اين چيزها اون هم با يه زن همه زيبايي سكس بود برام .... انگار همين چيزها به من زبون داد ازش پرسيدم : ليلا جوون خيلي معذرت ميخوام اما تو دختر ها اين جريان چطوريه ؟ گفت : اونها هم با رسيدن به يه سني يه سري تغييرات در غدد جنسيوشون ايجاد مي شه .... معلوم بود نمي خواست زياد توضيح بده اما من ديوونه شده بودم و دست از سوال كردن بر نمي داشتم گفتم : ليلا جون بازهم معذرت ميخوام كه اينو مي پرسم ازت اما اگه تو كه آشنايي بگي خيلي بهتره كه از غريبه بپرسم اما اين تغيير در غدد جنسي يعني انزال دقيقا به شكل پسر ها .... باز هم حس مادرانه آمده بود نمي خواست من منحرف بشم و از كسه ديگه بپرسم خصوصا كه خودش معلم پرورشي بود و منتظر يه همچين سوژه ها ولي باز هم مي گم اصلا شهوت در چهره اش نبود بر عكس من كه داشت شهوت تو چهره ام موج مي زد و حتما اون فهميده بود . گفت : دخترها از يه سني به قاعدگي مي رسند و حدودا ماهي يه بار پريود مي شند جداي اين كه در در روابط جنسي هم دقيقا مثل پسرها مني دارند ....همه اينها رو دقيقا مي دونستم حتي مي تونم بگم از اون بهتر .... بهش گفتم مني يعني همون ببخشيدها آب كمر ؟يه خرده خجالت كشيد و سرشو به نشانه اره به بغل متمايل كرد . بعد گفتم يه چيزي بين پسرها هست به نام استمنا كه همون مني رو مي تونند خارج كنند دختر ها هم مي تونند اينجوري ارضا بشند ؟ خاله يه خرده با محافظه كاري بيشتري حرف مي زد مي دونست داره جزاي اون كار احمقانه رو پس مي ده كه تو حموم كرد و الله هيچ وقت حرف بين من و اون به اينجا كشيده نمي شد . گفت : البته استمنا از گناهانه كبيره است و اصلا ارضايي در اين روش به شكل كامل صورت نمي گيره اما بله در دختر ها هم هست ...... ديوونه شده بودم با يه قيافه حق به جانب و به اصطلاح با پشيماني گفتم خاله من هم استمنا مي كنم براي همين هم تو حموم اونقدر زود آب كمرم اومد .... خاله شوكه شد گفت سعي كن ديگه اين كار رو نكني ......ديگه واقعا هيچي نمي فهميدم بلند شدم سمت خاله رفتم كيرم شق بود و تابلو معلوم بود ....به خاله گفتم ليلاجوون من يه چيزي ميخوام بگم اما روم نميشه ... خاله هم تو رو در بايستي گفت بگو .... گفتم ليلا جوون من مي دونم چرا استمنا مي كنم اما هر كار مي كنم نمي تونم ديگه اين كار رو نكنم .... خاله گفت چرا .... گفتم خاله رووم نميشه بگم .... مردد بود اما كنجكاو هم بود .... گفت چرا ؟ ...... با اكراه گفتم آخه من اگه يه دفعه اونجاي يه زنو ببينم ديگه اين كار رو نمي كنم من هميشه با اين تصور اين كار رو مي كنم و فكر مي كنم دارم يه زنو ميبينم .... خاله جا خورده بود نمي دونست چي بگه هر از چند گاهي هم يه نگاهي به شلوارم كه كيرم توش معلوم بود مي انداخت ..... بلند شد كه از اتاق بره .... گفتم : ليلاجوون قول بده اينارو به هيچكي نگي من تا به حال اينارو به كسي نگفته بودم من با هيچكس تا به حال اينقدر صميمي نبودم كه با تو بودم ..... خاله اينگار كه يهويي چند امتياز بهش دادم برگشت و گفت قول مي دم و اومد كه بره ...... بهش گفتم : ليلا جوون من اگه اينا رو گفتم به تو واسه اينه كه نخواستم به كس ديگه بگم تو كه مي دوني با اين وضع جامعه اگه واقعا اين برام عقده باشه ميتونه منو به خيلي راههاي خلاف بكشه و منحرف شم اما به تو گفتم واسه اين كه فكر كردم ايرادي نداره آدم واسه خالش اينارو بگه ..... شك ندارم كه حرفمو فهميد از اين كه اينقدر مورد اعتماد من بود خيلي خوشحال شده بود ...... نشست روبه روم مي دونستم اون هم مردد اما بقولي نمي خواست اين موجب اين بشه كه من منحرف بشم ....گفت سعيد جوون اين فكرها تو سر همه جوونها و نو جوونها هست سعي كن به اينا فكر نكني بيشتر به خدا و عبادت اون فكر كن شيطانو از خودت برون بالاخره تو هم بزرگ مي شي ازدواج كه كني اين مسائل برات حل ميشه ..... من هم كه انگار داشتم نطق دفاعيمو مي خوندم با كمال پررويي گفتم .... ليلاجوون مي دوني كه آدمو از هرچي باز دارند بيشتر طرفش ميره من هم هميشه خصوصا وقتايي كه تنهام اين فكرا اصلا از ذهنم نميره بيرون ليلاجوون من خيلي متاسفم كه اينو مي گم اما هميشه وقت تو لباسهاي زيرتو تو حموم ميذاري اين فكرها به سرم من مياد و از سرم دست برنميداره واسه همين هم گاهي اوقات استمنا مي كنم ..... خاله مي خواست شاخ در آره چشاش از حدقه زده بود بيرون .....بعد به حساب خودم با پشيماني گفتم ببخشيد كه اين كارو مي كنم نارحت شدي ؟ خاله واسه اينكه يه چيزي گفته باشه گفت نه ..... من هم از فرصت استفاده كردم گفتم ليلا جوون ميذاري دست به اونجات بزنم از رو شلوار قول ميدم همين يه بار قول مي دم استمنا نكنم ديگه ..... خاله هيچي نگفت متحير بود دوباره گفتم ناراحت شدي ليلاجوون من واسه اين به تو اينارو مي گم چون خاله و خواهرزاده به هم محرمند تو كه ميدوني ميشه تو اين جامعه يه فاحشه پيدا كردو ........ خاله نذاشت ادامه بدم گفت دست بزن اما همين يه بار فقط .... من هم كف دستمو از رو شلوار مالوندم به كسش...... معلوم بود يه كم حشري شده و اون هم از اين بازي بدش نيومده گفتم خاله ميشه اونجاتو نشونم بدي اونهم گفت تو اگه واقعا ميخواي اونجاي يه زنو ببيني من مي تونم نشونت بدم اما بدون همين يه دفعه است و بايد هم بين خودمون بمونه ..... من كيرم مي خواست منفجر بشه كه يهو خاله بلند شد جلومو شلوارشو با شورتش كشيد پايينو گفت اين اونجاي يه زنه ... به قولي يه ته ريشي داشت معلوم بود دو سه شب پيش زده موهاشو ..... بعد زودي شلوارشو داد بالا .... گفتم خاله من خوب نديدم ميشه خودم دست بزنم گفت فقط همين يه بار ها گفتم باشه .... من نشسته بودم رو زمين اون جلوم بلند شد من شلوارشو كشيدم پايين دستم رو رو شورتش كشيدم ..... معلوم بود كه دارم كار خودمو مي كنم اما خاله مي ترسيد كه بيشتر حشري بشه و مي خواست زود تر بره واسه همين هم گفت زود ... من دستمو انگار زير آب بود داشتم با كسش بازي مي دادم كه آب خودم اومد خاله گفت زود ديگه شورتمو بكش پايين دست بزن ولي زياد شيطنت نكن ... من داشتم كسشو مي مالوند از رو شورت گفت اگه نميخواي دست بزني برم زود يه دست كوچيك بزن ميخوام برم تو رو خدا اونجوري نكن دستمو از زير شورت بردم رو كسشو مثل وحشي ها ميمالوندم خاله داشت ديوونه ميشد ...نكن .... نكن تو روخدا اونجوري نكن بدم مياد ... بسه ديگه بسه نكن منو اذيت نكن .....خيله خب دست زدي ديگه من مي خوام برم كار دارم ..... اما من شورتشو كشيدم پايين .... گفت بي شعور نكن اين كارو ....خجالت بكش ..... اما اصلا امتناعي در حرفاش نبود مثل ناز كردن يه دختر چهارده ساله من زبونمو بردم سمت كسش چوچولشو پيدا كردمو مشغوله خوردنش شدم خاله به ديوار تكيه داده بود اما آروم سقوط كرد حالا پاهاش جلوم باز بود و سرمو رو كسش نگه داشته بود موهامو مي كشيد و فشار ميداد ... جيغ هاي نازكي هم ميزد كه منو حشري تر مي كرد ....دهنم تو كسش بود و دستمو بردم رو لباسش و سينه هاشو مالوندم خاله ديوونه شده بود .... من مي خواستم تا اخر عمر اون كسو بخورم اما خاله بعد از چند دقيقه گفت اونو بذار توش .....من از اين كار بدم ميومد يعني نه بدم بياد ميدونستم زود آبم ميومد واسه همين هم گفتم ليلاجون اول اينا زودي لباسشو در آورد مي خواست سوتينشو هم در آره كه من گفتم باشه من خودم درشون ميارم .... با دهن شيرجه رفتم رو سوتين آبيش و سينه هاشو از رو سوتين مي مكيدم .... گفت چكار مي كني كثيفشون مي كني ؟ من در همين حال كه يه سينه شو مي خوردم سينه ديگش با دستم مي مالوندم ..... آخ و اوهش در شده بود گفت تو رو خدا اونتو بذار اينجا درحالي كه به كسش اشاره مي كرد معلوم بود بد جور حشري شده من دستمو بردم سمت كسش و اون مي مالوندم دست خودش هم كنار دست من بود اون دست ديگه اش هم داشت با كيرم از رو شلوار ور مي رفت كه بالاخره تونست شلوار و شورتو بزنه كنارو مستقيم با كيرم بازي كنه مي دونستم اگه زياد بازي كنه آبم مياد .... واسه همين كيرمو گذاشتم در كسش به من گغت تو رو خدا فقط آروم مال تو بزرگه دردم مياد.... اين جمله دردم مياد منو وحشي تر كرد ..... كيرمو محكم گرفته بود دستشو و داشت هدايت ميكرد سمت كسش كه آروم بذارم اووف و اووفش كه چه بزرگه دردم مي گره تا ته بكن معلوم بود كه اصلا چيزي نمي فهمه و داره از حشر ديوونه ميشه من كيرمو سر كسش گذاشتمو آرووم هدايتش كردم بره تو خاله ميگفت آرووم آرووم بذار تا آخر بره چه كسي داشت كيرم انگارتو دريا بود يه دستم رو سينه هاي بزرگش بود آخ و آخ مي كرد و من تلمبه زدنهام شروع شده بود خاله آه و ا وهاش .... تو همين حال بودم كه ديدم داره آبم مياد به خاله گفتم داره آبم مياد گفت بريزتوش من لولمو بستم من هم با خيال راحت ريختم توش .... خيلي خسته شده بودم امروز سه بار آبم اومده بود بلندشمو رفتم رو تخت دراز كشيدم ... اما خاله هنوز ارضا نشده بود به من گفت نميخواي كه همينجوري ول كني بري من الان از مستي دارم ميميرم گفتم خاله استمنا كن جلق بزن .... گفت لوس نشو هيچي از اين بدتر نيست كه يه آدمو وسط سكس رها كني .... با اين حرفش اومد طرف منو كيرمو گرفت باهاش بازي كرد تا دوباره بزرگ شد گفت بزار توش فشار بده ولي من گفتم خاله من شير ميخوام مي خوام بغلم كني به من شير بدي اون هم گفت از خدامه .... رفتم تو بغلش مثل يه بچه مشغول خوردن سينه هاش شدم يه دستم هم رو كسش بود و دست اونهم رو كيرم با دندون نوك سينه هاشو گازهاي كوچيك مي گرفتم و خاله هم جيغ مي زد بعد به من گفت بلند شو دودولتو بذار اينجا با تمام زورت فشار بده ميخوام (اينو آروم گفت ) پارم كني .... سعيد جوون پاشو من دوباره كيرمو گذاشتم تو كسشو تا آخر فشار دادم تلمبه زدنها باز شرو شده بود خاله پاهاشو دور كمرم قلاب كرده بود و آه و اووف مي كرد تا اينكه يه تكون كوچيك خورد و ارگاسم شد من هم چند تا تلمبه ديگه كه زدم ابم اومد ......بعد روش دراز كشيدمو ميخواستم بخوابم روش كه گفت پاشو بريم حموم والله بچه ها بياند همه چيز معلوم مي شه ...... بعد با هم رفتيم حموم و باز با بدن ناز ليلا جوون بازي كردم و سعي كردم تا ميتونم دستمو از رو كسش بر ندارم .... مي دونستم خوشش مياد ....اما بعد از حموم به من گفت كه ديگه از اين خبرا نيست من هم با كمال پر رويي رفتم جلو دستمو بردم زير شلوارشو از رو شورت كسشو مالوندم بعد دستمو بردم زير كسشو يه نيشگون گرفتم فكر مي كنم از چوچوله اش بود و بهش گفتم مي دونم كه شوخي مي كني . گفت تو رو خدا باز اذيت نكن منو .....الان مياند همه چيز معلوم ميشه باشه واسه فردا .